خرید بک لینک

چقد این روزا دلگیرن تصور اینکه اونالان چشه تجسم اون کنار یکی دیگه اما چاره چیه باید سوخت باید تحمل کرد تا تموم شه این زندگی

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 12:11

این روزا کیف مصطفی و زنشهاینقدر که از شکستن منخوشحالناز بهمخوردن همچیاینقدر که بهم تیکه میندازناینقدر که حال داغون منو که رفته بودمحالم عوض بشه رو بدترش کردنگاهی اوقات فکر میکنم خدایا مگه من چیکار کردممگه من چه گناهی کردمباور کن از همه بنده هات سالمتر بودمباورکن هیچکس مث من پایبند اینچیزا نبودخدایا من خیلی حالم گرفتس ها، میبینی منو؟منو بغلم کنمن واقعا تنهام منو ببر پیش خودتمن دیگه این دنیارو دوس ندارمهیچ تعلق خاطری هم بهش ندارمشبا خوابم نمیبرهروزا توی افکارم غرقم و ب خودم میام و میبینم ساعتها گذشته و من خیره به یه موی روی فرشم+ منو ببینی نمیشناسیم لاغر شدمریش گذاشتمپیر شدم....+بي قرار توام ودر دل تنگم گله هاستآه بي تاب شدن عادت کم حوصله هاستبا چراغي همه جا گشتم وگشتم در شهرهيچ کس هيچ کس اينجا به تو مانند نشدهر کسي در دل من جاي خودش را داردجانشين تو در اين سينه خداوند نشد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 12:11

فکر میکنم به همین راحتی فراموشم کردی دیگه این بده.... حتی دیگه حوصله پست گذاشتن و نوشتنم ندارم خیلی بی انگیزه و بی احساس شدم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 12:11

من همیشه دوست داشتم یادمه بچه ک بودیم هم یکی از دلایلی ک دوس داشتم بیایم مشهد اومدن خونه ی شما بود یادمه یه عروسک سیاه داشتی بهش حسودی میکردم چون ک اون همیشه پیش تو بود چون فک میکردم تو اونو خیلی دوس داری ولی منو دوس نداری من خیلی دوست دارم یادمه عاشوراهارو دوس داشتم چون تورو بیشتر از هروقته دیگه میدیدم چون خونه ی ننه لیلا بود ک همیشه بعد نهار ک میشد میتونستم چن دیقه هم ک شده کنار تو باشم یجایی ک خلوت تره یجایی ک میشد چن دیقه با خودت صحبت کرد یادمه حتی

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

یه شبایی هم هست از شدت حرف داشتن یهو همچی یادت میره تنها چیزی ک یادت میمونه دلتنگیت، دلگرفتگیت و حس عمیق دوس داشتنته بعد از شیش هف سال که جدی تر از قبل میشناسمت البته ک سابقه ی اشنایی ما ب وقت برمیگرده ک من هف سالم بود و دوست میداشتم و ب هیشکی هیچی نمیگفتم اما جدی ترش این شیش هفت ساله بعد این مدت به جرات میتونم امشب بیشترین حسه دلتنگی رو تجربه کردم یه حسه دلتنگی همراه با دلگرفتگی که انگار میدونم هنوز مونده خیلی تا بتونم دوباره ببینمت حست کنم،بوت کنم، نفس

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

یچیزایی امروز فهمیدم فقط دعا میکنم درست نباشن وگرنه خیلی چیزارو تخت تاثیر خودشون قرار میدن فقط خداکنه درست نباشه.... حالم بخاطرش خیلی بده

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

هیچی ب این اندازه حال منو بد نمیکنه هیچی ب این اندازه منو خسته نمیکنه هیچی ب این اندازه پیرم نمیکنه کاش .... کاش میدونستی چقد ناراحتم... چقدر بهت احتیاج دارم امشب

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

هوای این شباهم دست ب دست تموم عوامل دیگه داده که من دلم بیشتر و بیشتر و بیشتر برات تنگ بشه هیچی نمیتونه اینروزا از تهه دل خوشحالم کنه اما اگه یکی از همین روزا یکی از همین شبا باتو یه خیابون طولانی رو قدم میزدم که دوباره تو دوستتو پیدا کنی باهم شوتش کنیم از تموم چیزایی ک یه عالمس تو کلمه که قرار یود فروردین ک بیای برات بگم صحبت میکردیم بدون اینکه نگران ساعت باشم و کوتاه کنم حرفامو میتونست از تهه دلم خوشحالم کنه یا حتی یه تماس تصویری که بتونم چشماتو ببینم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

ببخشید چن دیقه بیشتر بیدار موندماااا چون باید اینو مینوشتم بعضی وقتا هست از تهه دل خداروشکر میکنی بخاطر وجود ادمی کنارت ک بهت ارامش میده احساس خوب میده احساس اینکه هنوز دنیا قشنگیاشو داره احساس وجود ادمی که همه ی دنیا هم بد باشن اما اون خوبه اینقدر که از خودت بیشتر بهش اعتماد داری به خوب بودنش به پاک بودنش من ب پاک بودنت قسم میخورم به مهربون بودنش خلاصه به شبایی هست بخاطر وجودش از تهه دل ممنون خدا میشیم امشب ازون شباست.

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

یه سوال همین لحظه برام پیش اومد حالا جوابش خیلی شاید لزومی نداشته باشه اما اینکه این شبا چرا این سوالات داره ب ذهنم میرسه خیلی عجیب و غریب و خسته کنندس چون قدرت پرسیدنشو ندارم و فقط دور مغزم شرو ب رژه رفتن میکنن از وقتی که یادم میاد برای فرار کردن از فکر کردن اونم فکرای خیلی مهم و تاثیرگذار دو راه حل داشتم یکی با تو حرف زدن یکی پناه بردن ب خواب وقتی یادم میاد سال پیش چهمه شبایی بودن که نه خوابم میبرد و نه تو بودی که باهات حرف بزنم اینقدر حالم بد میشه ک دلم

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:28

این روزا خیلی روزای عجیبینروزایی که دیگه شاید توی زندگیمون شبیهش واسمون تکرار نشهیه غمی توش هستیه دلگرفتگییه سکونکه فقط روح ادمارو خسته میکنهو من هم ب تبع همه ی ادما واسم اتفاق افتادهاما برای منتنها چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 18:32

دلم گرفته

دلم خیلی چیزا میخواد

اما هیچکدومو نمیتونم داشته باشم

دلم تورو میخواد

اما...

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 18:32

میدونیتوی تموم دغدغه های دنیاتوی تموم این سختی هاتموم فشارهاتموم روزهای سختی که گذشت و زنده موندمتنها چیزی که منو میکشهمریض شدن توئهبه من قول دادی مریض نشی یادت نرهبه من قول دادی حالت خوب باشهمواظب خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 18:32

به نظر میاد که

داری مثه سالای قبل شروع میشی

همونقدر دلگیر

همونقدر ناراحت

لطفا اینجوری نباش

چون من تحمل یکی دیگه مثه 98 رو ندارم

مخاطب:سال 99

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 18:32

میدونی

شاید این روزا همچی خوب باشه

اما یچیزی هست که ازش میترسم

یچیزی که امشب بهم یاداوری شد

شاید همین باعث دلگرفتگی باشه

نمیدونم....

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 6 فروردين 1399 ساعت: 18:32

صفحه بندی