سوختن
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:11
چقد این روزا دلگیرن تصور اینکه اونالان چشه تجسم اون کنار یکی دیگه اما چاره چیه باید سوخت باید تحمل کرد تا تموم شه این زندگی
حسادت
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:11
این روزا کیف مصطفی و زنشهاینقدر که از شکستن منخوشحالناز بهمخوردن همچیاینقدر که بهم تیکه میندازناینقدر که حال داغون منو که رفته بودمحالم عوض بشه رو بدترش کردنگاهی اوقات فکر میکنم خدایا مگه من چیکار کردممگه من چه گناهی کردمباور کن از همه بنده هات سالمتر بودمباورکن هیچکس مث من پایبند اینچیزا نبودخدایا ...
بی احساس
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 12:11
فکر میکنم به همین راحتی فراموشم کردی دیگه این بده.... حتی دیگه حوصله پست گذاشتن و نوشتنم ندارم خیلی بی انگیزه و بی احساس شدم
دوست
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
من همیشه دوست داشتم یادمه بچه ک بودیم هم یکی از دلایلی ک دوس داشتم بیایم مشهد اومدن خونه ی شما بود یادمه یه عروسک سیاه داشتی بهش حسودی میکردم چون ک اون همیشه پیش تو بود چون فک میکردم تو اونو خیلی دوس داری ولی منو دوس نداری من خیلی دوست دارم یادمه عاشوراهارو دوس داشتم چون تورو بیشتر از هروقته دیگه می...
دوری اما نزدیک
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
یه شبایی هم هست از شدت حرف داشتن یهو همچی یادت میره تنها چیزی ک یادت میمونه دلتنگیت، دلگرفتگیت و حس عمیق دوس داشتنته بعد از شیش هف سال که جدی تر از قبل میشناسمت البته ک سابقه ی اشنایی ما ب وقت برمیگرده ک من هف سالم بود و دوست میداشتم و ب هیشکی هیچی نمیگفتم اما جدی ترش این شیش هفت ساله بعد این مدت به...
واقعیت
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
یچیزایی امروز فهمیدم فقط دعا میکنم درست نباشن وگرنه خیلی چیزارو تخت تاثیر خودشون قرار میدن فقط خداکنه درست نباشه.... حالم بخاطرش خیلی بده
ناراحت
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
هیچی ب این اندازه حال منو بد نمیکنه هیچی ب این اندازه منو خسته نمیکنه هیچی ب این اندازه پیرم نمیکنه کاش .... کاش میدونستی چقد ناراحتم... چقدر بهت احتیاج دارم امشب
هوا
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
هوای این شباهم دست ب دست تموم عوامل دیگه داده که من دلم بیشتر و بیشتر و بیشتر برات تنگ بشه هیچی نمیتونه اینروزا از تهه دل خوشحالم کنه اما اگه یکی از همین روزا یکی از همین شبا باتو یه خیابون طولانی رو قدم میزدم که دوباره تو دوستتو پیدا کنی باهم شوتش کنیم از تموم چیزایی ک یه عالمس تو کلمه که قرار یود ...
وجود
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
ببخشید چن دیقه بیشتر بیدار موندماااا چون باید اینو مینوشتم بعضی وقتا هست از تهه دل خداروشکر میکنی بخاطر وجود ادمی کنارت ک بهت ارامش میده احساس خوب میده احساس اینکه هنوز دنیا قشنگیاشو داره احساس وجود ادمی که همه ی دنیا هم بد باشن اما اون خوبه اینقدر که از خودت بیشتر بهش اعتماد داری به خوب بودنش به پا...
از قوی ترین حس های دنیا
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:28
یه سوال همین لحظه برام پیش اومد حالا جوابش خیلی شاید لزومی نداشته باشه اما اینکه این شبا چرا این سوالات داره ب ذهنم میرسه خیلی عجیب و غریب و خسته کنندس چون قدرت پرسیدنشو ندارم و فقط دور مغزم شرو ب رژه رفتن میکنن از وقتی که یادم میاد برای فرار کردن از فکر کردن اونم فکرای خیلی مهم و تاثیرگذار دو راه ح...
این روزها
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:32
این روزا خیلی روزای عجیبینروزایی که دیگه شاید توی زندگیمون شبیهش واسمون تکرار نشهیه غمی توش هستیه دلگرفتگییه سکونکه فقط روح ادمارو خسته میکنهو من هم ب تبع همه ی ادما واسم اتفاق افتادهاما برای منتنها چ
گرفته
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:32
دلم گرفتهدلم خیلی چیزا میخواداما هیچکدومو نمیتونم داشته باشمدلم تورو میخواداما...
مریض
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:32
میدونیتوی تموم دغدغه های دنیاتوی تموم این سختی هاتموم فشارهاتموم روزهای سختی که گذشت و زنده موندمتنها چیزی که منو میکشهمریض شدن توئهبه من قول دادی مریض نشی یادت نرهبه من قول دادی حالت خوب باشهمواظب خو
شروع بد
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:32
به نظر میاد کهداری مثه سالای قبل شروع میشیهمونقدر دلگیر همونقدر ناراحتلطفا اینجوری نباشچون من تحمل یکی دیگه مثه 98 رو ندارممخاطب:سال 99
ترس
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:32
میدونیشاید این روزا همچی خوب باشهاما یچیزی هست که ازش میترسمیچیزی که امشب بهم یاداوری شدشاید همین باعث دلگرفتگی باشهنمیدونم....
حال گرفته
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:32
حالم گرفتسمیدونم چرااما واسه خودم از دستم کاری برنمیادحداقل امروز...
صحبت
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 10:36
فکر میکنم دیگه وقتش رسیدهباید اون صحبت جدی ای که منتظر بودم ابا از اسیاب بیفته و خللی توی چیزی وارد نکنه رو بکنمباید مشخص کنمباید باهات خیلی منطقی و جدی حرف بزنممنتظر فرصتش خواهم بود نه اینجا و نه هیچجای دیگهباید روبروی چشمات گفته بشهمخاطب: خانوم نون
گوشی
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 10:36
میدونی امروز چیو دوباره دیدمگوشیه قدیمیه رو که برده بودمش سربازیاونوقتا اس ام اس دادن بهت بد نبودبلاک شدن نداشتاون موقعا میتونستم بهت زنگ بزنم صداتو بشنوماون موقعا در عین سختی خوشحال بودماون موقعا دوس
نهایت
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 10:36
نشستم چیدم نوشتمهمه ی احتمالات ممکن روراهای مختلفی داره تا ب پایاناما نهایت همه ی این مسیرهایه چیزهچه خوب باشه چه بدنهایت همه ی مسیرها به این ختم میشه که مالک همیشگیه قلب منفقط یک نفرهمخاطب: خانوم ن
شادروان
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 10:36
بعضی وقتافاصله ی بین خوشحالی و ناراحتیفاصله ی بین گریه و خندهاندازه ی یه نفس کشیدنهدلم میسوزهبرای اونی که رفتاما از طرفیب نظرم ادم باید قدر کسایی که زندن و دارن رایگان کنارمون نفس میکشن رو بدونیمکسایی