یچیز
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 23:39
یچیز,ی شده هیچ اتفاقی بدتر از ناراحتی و دلگرفتگی تو نیست . اونم درحالی ک من نتونم خوبت کنم . کاش از دستم برمیومد تموم مشکلات سر راهتو جوری حل کنم ک هیچوقت اینطوری نباشی . و ب تبعش من هم احساس بدبختی ازینکه نتونستم کاری کنم تو خنده بیاد رولبت ... +ب مامانم گفتم یبارم ک شده بخاطر من یکاری بکنین . اون ...
سی سالگی
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 23:39
همیشه فکر میکردم وقتی سی سالم بشه به همه ی اونچیزایی ک میخواستم میرسم. ولی اینطوری ک داره پیش میره انگار هیچی قرار نیست تا اون موقع مطابق تصوراتم پیش بره میترسم. از اینده میترسم. ازینکه سی سالم بشه
قیصر
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 23:39
جملاتی که نوشته و حذف شدند تا در زمان و مکان مناسب بیان شوند گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشودگاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشودگه جور میشود خود
سخت
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 15:01
مگه میشه اینقد سخت... مگه میشه تنها کسی ک غریبه باشه من باشم...مگه میشه تنها کسی ک نگاش نمیکنی باهاش نمیخندی باهاش حرف نمیزنی من باشم...یروز از همین روزا از تحمل نکردنش میمیرم+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:4  توسط Lpln | Let's block ads! (Why?)
سوال
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 15:01
سوالات ذهن من... حدودا ده سوالی ک نوشته و پاک شد....
نگار
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 15:01
شاید..شاید هیچوقت تو زندگیم اینقدر احساس خوشایندی نداشتم...شاید هیچوقت مثل امروز از تک تک لحظه ها استفاده نکردم...شاید هیچوقت مثل امروز از داشتنت ب خودم نمیبالیدم.ب شدت دچار روزمرگی شده بودم.نمیدونم چرا اینجوری شده بود...چرا تویی ک از هرچیزی و هرکسی و هر اتفاق و هررررررچیه دیگه تو دنیا واسم مهمتری ر...
یلدا
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 10:12
یلدا بلندترین شبه سال... شاید از نظر علمی و زمانی خیلی تفاوتی نداشته باشه ولی امسال واسه من ک داره خیلی طول میکشه. باید ب شکله خوبی رقم میخورد و ادامه پیدا میکرد ولی ازونجایی ک هروقت من یچیزیو خاستم بهش نرسیدم، شک نداشتم ک اینم مثه باقیه خواسته ها و ارزوهام ب ثمر نمیرسه. مثه خیلی چیزایی ک تا حالا خو...
حرف مردم
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:51
نگرانِ حرفِ مردم اگر نبوديم مسيرِ زندگيمان طورِ ديگرى رقم ميخورد دوست داشتن هايمان را راحت تر جار ميزديم لباسى را بر تن ميكرديم كه سليقه ى واقعيمان بود آرايشى ميكرديم كه دوست داشتيم دلمان كه ميگرفت،مهم نبود كجا بوديم، بى دغدغه اشك ميريختيم صداى خنده هايمان تا آسمانِ هفتم ميرفت با پدر و مادرمان دوست ...
افکار متناقض
-
تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 16:51
میخوام راجب چندین موضوع حرف بزنم . خیلی وقته میخوام راجبشون بنویسم. نمیدونم به انتها میرسه یا نه...1- یه سری روزا تو زندگی هست که وقتی داری میگذرونیشون به خاطر خیلی خوب بودنشون همزمان یه غمی توی وجودت میاد که بالاخره امروز تموم میشه و اوضاع برمیگرده به روال سابق همونطور کسل کننده و زجرآور باید ادامه...
دله گرفته
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 11:28
میگن وقتی طرفت ناراحته ینی تو یه مشکلی داشتی یه چیزی کم داشتی یه جایی کوتاهی کردی، اگه اینجوری باشه من خییییییلیییییی واسش کم گذاشتم. خیلی وقتا ناراحت میبینمش. وقتایی ک میاد یجور وقتایی ک میخواد بره یجور وقتایی ک نیست یجوره دیگه. دوس دارم محرم درداش باشم نه اینکه تا ناراحت شد بخواد تنها باشه. این ین...
فاصله ها
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:25
جمعه ها ذاتن بدن. ذاتن دلگیرن. ذاتن حال بهم زنن. ذاتشون اینه ک باعث ناراحتی بشن.ذاتشون جدایی و دوریو داره باخودش. بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
حرف
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:25
یه سری حرفا هست ک تو دل ادمه و مطمینی هیچکسی توانایی درک کردنتو نداره. اینجور حرفارو واقعا نباید ب زبون اورد. نباید حال کسیو بخاطرش بد کرد. من توی دلم این چن وقت پره ازین حرفاس. ازین حرفایی ک از نظره خودم کاملا توش حق باهامه و شاید اگه واسه کسی تعریفش کنم با اوردن دلیل و منظق فقط همین حرفارو توی دلم...
عشق
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:25
من عاشقم عاشق تو عاشق خنده هات عاشق چشمات و نگاه کردنات عاشق دستات عاشق اخلاق فوق العادت. اینقد زیاد ک تحمل دور بودن ازت واسم خیلی سخته. چقد سخته ک همچی تقریبا درست شده باشه ولی بازم باید ازهم جدا بشیم. جدا بشیم توی روزایی ک باید کنار هم میبودیم. توی عروسی توی روضه توی مسافرت توی مهمونی توی هرجایی ک...
شاید
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:25
شاید بعضی اوقات دلت میخواد بمیری و یه دنیا رو از شر خودت خلاص کنی شاید بعضی وقتا با خودت بگی چقد زندگیش اسون میشد اگه من نبودم... +و حدود سی چهل خطی شاید ک نوشته و پاک شد... دارن اذون میدن و از خدا یچیزایی رو میخوام ک خیلی جدیده.... + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 4:37 توسط Lpln |
دعا
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:52
میدونم این پست و این وبلاگ یه خواننده بیشتر نداره. ولی میخوام دعا کنین. دعا کنین مادربزرگه عزیزم زود خوب بشه. دعا کنین سایه ی همه ی پدرمادرا و مادربزرگا بالاسرمون باشه حالا حالاها.دعا کنین واسه خوشحالی عزیزامون.دعا کنین واسه موفق بودنشون واسه خوشبختیشون درکنارمون. دعا کتین ب تنها ارزوم ک واسه خودمه
بزرگترین روز سال
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:52
شروع شد... تابستون شروع شد. شروعش با اینکه هنوز چیزی اتفاق نیوفتاده ولی خیلی شبیهشه. همیشه ازش بدم میومده. همیشه ازم چیزایی رو ک دوس داشتمو میگرفته. امشب دلگرفته شدم چون چند روز دیگه باید هرشبو اینجوری بگذرونم. دلم گرفته چون... دلم میخواد کلشو بخوابم. بخوابمو هیچیشو متوجه نشم. با اینکه امشب کوچیک
مرد
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:52
کی گفته مردا از سنگن. کی گفته مردا نمیتونن بشکنن نمیتونن گریه کنن نمیتونن ناراحت بشن از اتفاقاتی ک رخ میده براشون. خیلی سخته اینهمه فشار... ازون طرف مادربزرگم ک واسه همیشه تنهامون گذاشت. ازین طرف پایان نامم... از یه طرف این اتفاقای امروز و امشب... از یه طرفه دیگه هم اینکه این روزایی ک داره ب این شکل
شوک
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:52
بعضی وقتا ادم یچیزایی میبینه ک یهو یجوری شوکه میشه ک....
لبخند
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:32
از نظر من تموم سختیای دنیا قابل تحمل و اسونن اگه لبخنده مهمترین فرد زندگیت ب لبش باشه. امشب وقتی بازم تونستم این لبخندو رو لبات بیارم بازم فهمیدم ک من هنوز همون ادمه خوشبخته قبلیم. خندیدن تو مهمترین هدفه زندگیه منه. مهمترین عامل خوشبختیم. بزرگترین چیزی ک از خدا میخوام. و خوشحال کننده ترین اتفاق بر
غمممم
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:32
اوج غم و ناراحتی و حال بد یعنی همین... یه روز ک فکر میکردی داره خوب میگذره . فکر میکردی روز بعدی ک قراره شروعش کنی شاید ی روز خوب باشه و بدون فکر و دغدغه بگذره یا حداقل با مقدار کمتری نسبت ب روزای قبلت یهو صب پاشی ببینی شبه قبلو بدون اینکه ب تو بگه تمومشو فکر میکرده. ببینی حاله بدشو باهات درمیون نذا