+هنوزم میشه خوش گذروند. امشب باز احساس خوبه شوهر بودن داشتم. اینکه لباس قشنگشو واسه من پوشیده. اینکه چقد حساسیت ادم کم میشه وقتی کنارته حواست بهش هست.
+ کاش این روزا تموم نشن. یه حسه مردگی میاد سراغم ک با هیچ چیزی درست نمیشه. هیچکسی نمیتونه خوبش کنه.
+زندگی پر از دست اندازه. پر از امتحان. پر از سختی و مشقت. پر از خواستن و نداشتن. پر از دوییدن و نرسیدن...
چهار تا ارزو دارم واسه این شب:
اولیش سلامتیه مادربزرگم
دومیش خوشحالی و خوشبختی و سالم بودن اول از همه تویی ک داری میخونی و بعد اعضای خونوادمون.
سومیش اینه ک ارزو میکنم ک ب همه ی ارزوهات برسی
چهارمیشم راضی شدن مامانت و رسیدن بهت هرچه زودتر و قدرت خوشبخت کردنتو داشتن.
این چهار تا ارزو اصلی ترین ارزوهای منن.
ارزوهای دیگه هم دارم ک نسبت ب اینا در اولویت بعدی قرار دارن.مثل موفق شدنت تو امتحاناتت ک البته توی ارزوی دومی نهفتس. مثل تموم شدن پایان نامم. مثل چنننننندین بار دیدنت تو تابستون. اونجوری و اونجایی ک دلمون میخواد. مثل هزاران ارزوی دیگه ک الان تو ذهنمونه...
ب شدت تن و بدنم میلرزه وقتی ب روزای بعد فک میکنم...
برچسب:
نویسنده: نیکان کریمیان