خرید بک لینک
میدونم این پست و این وبلاگ یه خواننده بیشتر نداره. ولی میخوام دعا کنین. دعا کنین مادربزرگه عزیزم زود خوب بشه. دعا کنین سایه ی همه ی پدرمادرا و مادربزرگا بالاسرمون باشه حالا حالاها.دعا کنین واسه خوشحالی عزیزامون.دعا کنین واسه موفق بودنشون واسه خوشبختیشون درکنارمون. دعا کتین ب تنها ارزوم ک واسه خودمه برسم. اینکه ب کسی ک یه عالمه دوسش دارم و هر روزی ک میگزره هر ثانیه ک میگزره بیشتر و بیشتر عاشقش میشم و درک میکنم همونیه ک من میخواستم برسم.

+هنوزم میشه خوش گذروند. امشب باز احساس خوبه شوهر بودن داشتم. اینکه لباس قشنگشو واسه من پوشیده. اینکه چقد حساسیت ادم کم میشه وقتی کنارته حواست بهش هست.

+ کاش این روزا تموم نشن. یه حسه مردگی میاد سراغم ک با هیچ چیزی درست نمیشه. هیچکسی نمیتونه خوبش کنه.

+زندگی پر از دست اندازه. پر از امتحان. پر از سختی و مشقت. پر از خواستن و نداشتن. پر از دوییدن و نرسیدن...

چهار تا ارزو دارم واسه این شب:

اولیش سلامتیه مادربزرگم

دومیش خوشحالی و خوشبختی و سالم بودن اول از همه تویی ک داری میخونی و بعد اعضای خونوادمون.

سومیش اینه ک ارزو میکنم ک ب همه ی ارزوهات برسی

چهارمیشم راضی شدن مامانت و رسیدن بهت هرچه زودتر و قدرت خوشبخت کردنتو داشتن.

این چهار تا ارزو اصلی ترین ارزوهای منن.

ارزوهای دیگه هم دارم ک نسبت ب اینا در اولویت بعدی قرار دارن.مثل موفق شدنت تو امتحاناتت ک البته توی ارزوی دومی نهفتس. مثل تموم شدن پایان نامم. مثل چنننننندین بار دیدنت تو تابستون. اونجوری و اونجایی ک دلمون میخواد. مثل هزاران ارزوی دیگه ک الان تو ذهنمونه...

ب شدت تن و بدنم میلرزه وقتی ب روزای بعد فک میکنم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:4 توسط Lpln |

برچسب: نویسنده: نیکان کریمیان تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 19:52

صفحه بندی